معارف اسلامی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - خواندنى ها
خواندنى ها
خواندنى ها
سيماى سلام
سلام, تحيت بهشتيان است .
سلام, پذيراى شب قدر است .
سلام, نامى از نام هاى خداست .
سلام, پيام پروردگار رحيم است .
سلام, كليد شروع هر كلام و نوشته اى است .
سلام, عامل تكبر زدايى و خودخواهى است .
سلام, وسيله ادخال سرور در قلب مؤمنين است .
سلام, استقبال از هر خير و كليد هر كلام است .
سلام, كفاره گناهان و رشد دهنده حسنات است .
سلام, سبب جلب رضاى خدا و غضب شيطان است .
سلام, تحيت فرشتگان به هنگام ورود به بهشت است .
سلام, كلامى است در زبان سبك اما در ميزان سنگين .
سلام, تنها كلامى است كه مخاطبش مردگان و زندگانند.
سلام, كلامى است كه ترك آن نشانه بخل و تكبر و انزوا و قهر و قطع رحم است .
مريم مختارى, از خمينى شهر اصفهان
به نقل از: محسن قرائتى, تفسير نماز.
هم سفر حج
مردى كه از حج برگشته بود و سرگذشت مسافرت خود و همراهانش را براى امام صادق (ع) تعريف مى كرد. مخصوصاً يكى از هم سفران خود را بسيار مى ستود كه چه مرد بزرگوارى بود. ما به همراهى چنين مرد شريفى مفتخر بوديم, يكسره مشغول طاعت و عبادت بود. همين كه در منزلى فرود مى آمديم او فوراً به گوشه اى مى رفت و سجاده خويش را پهن مى كرد و به طاعت و عبادت مشغول مى شد .
امام (ع) فرمودند: پس چه كسى كارهاى او را انجام مى داد و چه كسى حيوان او را تيمار رسيدگى مى كرد؟ آن مرد گفت: البته افتخار اين كارها با ما بود, او فقط به كارهاى مقدس خويش مشغول بود و كارى به اين كارها نداشت .
امام (ع) فرمودند: بنابراين همه شما از او برتر بوده ايد).
طيبه بهارى, شماره اشتراك ١٢٤٣, از اراك
به نقل از: مرتضى مطهرى (ره), داستان راستان, ج ١, ص ١١.
علت مسلمان شدن
يكى از بزرگان مى گفت: در سفر به فرانسه از خانمى كه مسلمان شده بود, پرسيدم: چگونه مسلمان شديد؟
گفت: من سال ها پيش مقيم الجزاير بودم, يك روز از جاده اى عبور مى كردم كه در كنار آن مزرعه اى بود. ديدم كسى رو به سمتى ايستاده و حركاتى انجام مى دهد. كنجكاو شدم و از ديگران پرسيدم: اين حركات چيست؟ گفتند: نماز مى خواند. كنجاوتر شدم و سراغش رفتم, پرسيدم چه مى كنى, چه مى گويى و چه مى خواهى ؟
وقتى متوجه شدم كه در اسلام ارتباط با خالق اين اندازه آسان و اين قدر عميق و لطيف است, تكان خوردم و اين بود علت اصلى مسلمان شدن من .
زينب مير ديلمى, شماره اشتراك ١٠٠٨٢, از استان گلستان
نقل از: حسين ديلمى, هزار و يك نكته درباره نماز, نكته ٦٥٨
قاطعيت اميرمؤمنان (ع)
اميرمؤمنان على (ع) وارد بازار خرما فروشان شد. زنى را ديد كه مى گريست و با مردى خرما فروش بحث مى كرد. حضرت از زن پرسيد: چه شده است؟ زن گفت: اى اميرمؤمنان, من از اين مرد خرما خريده ام ولى خرماى زيرين, خرماى خراب و بى ارزش است و همانند خرماى رويين كه من ديده بودم نيست .
حضرت به مرد خرما فروش فرمود: پول اين زن را پس بده. او قبول نكرد. حضرت, سه بار تكرار كرد ولى باز هم نپذيرفت. آن گاه حضرت با شلاق خويش او را تهديد كرد تا پول زن را پس داد.
سميه شهبازيان, شماره اشتراك ٢٧٨١, از ايوان غرب
نقل از: وسائل الشيعه, ج ١٢, ص ٤١٩.
همسرى, همدلى
اگر مى خواهيد عشقى پايدار داشته باشيد, اصل (همدلى) را فراموش نكنيد. همدلى يعنى اين كه هرگونه انتظار داريد همسرتان با شما رفتار كند, شما نيز با او همان گونه رفتار كنيد. سعى كنيد از ديدگاه او درباره آن چه در اطرافتان مى گذرد آگاه شويد. لزومى ندارد حتماً ديدگاه او را بپذيريد, ولى با اطلاع از ديدگاه او, خواهيد فهميد چه چيزهايى براى او ارزش مند است و به چه چيزى حساس است ; آن گاه سعى كنيد به آن ارزش ها احترام بگذاريد و با توجه به آن حساسيت ها تصميم گيرى كنيد.
اگر به همدلى عادت كنيد, تحت تأثير احساسات لحظه اى از كوره به در نمى رويد; مثلاً هنگامى كه همسر شما مى خواهد در يك روز تعطيل به پدر و مادرش سر بزند, احساسات لحظه اى به شما مى گويد: روز تعطيل خانواده را خراب مى كند, ولى اگر هم دلى كنيد عصبانيت شما فروكش مى كند و با خود مى گوييد: او هم حق دارد پدر و مادرش را ببيند, اگر من هم جاى او بودم اين كار را مى كردم .
على ابراهيمى, شماره اشتراك ١٤٨٢ , از سيريز.
راه يافته
شيخ احمد حربى در خراسان همسايه اى گبر مسلك (زرتشتى) داشت به نام بهرام كه به دليل مذهبشان, هيچ يك به خانه ديگرى نمى رفت. روزى دزد سرمايه بهرام را غارت كرد, شيخ گفت: براى دلجويى به خانه او بروم. وقتى بهرام ديد عالم مسلمين به خانه وى آمده حيران شد. شيخ گفت: آمده ايم تو را تسليت دهيم, شنيده ايم سرمايه ات از كف رفته. بهرام گفت: كدام مصيبت؟ سه نعمت خدا به من داده كه شما بايد براى آن به من تبريك بگوييد:
اول آن كه, خداى عالم به من عفت نفس داده كه دزدى نكردم و مال كسى را نبردم, بلكه دزد مال مرا برده است;
دوم آن كه, همه آن چه داشته ام از بين نرفته, بلكه خانه ام و فرش زير پايم باقى است .
سوم آن كه, شكر خداى را كه مصيبت به مالم خورد نه به دينم .
شيخ گفت: آتشى كه تو مى پرستى ضعيف است و نمى تواند تو را نجات دهد, من كه هيچ وقت آتش را ستايش نكرده ام با تو كه اين همه او را ستوده اى, فرقى نداريم و هر دوى ما را مى سوزاند.
بعد از صحبت هاى طولانى, بهرام شهادتين را گفت و در همان مجلس مسلمان شد. بعد شيخ گريه كرد. علت را پرسيدند. گفت: گبرى بعد از چند سال راه نجات را پيدا كرد ايمان به خدا و پيغمبر آورد, اما من بدبخت ندانم آخر كار ايمان ثابتى كه بايد با خود ببرم مى برم يا نه !
عصمت پور جهانشاهى, شماره اشتراك ٣١٥١, از بردسير كرمان
نقل از: تفسير روح البيان
تسليم در برابر نماز
بچه ها داشتند منطقه را پاك سازى مى كردند. صبح زود بود و من هنوز نماز نخوانده بودم. وضو گرفتم و كنار يك پاسگاه عراقى كه شب قبل تصرف كرده بوديم, مشغول خواندن نماز شدم. هنوز ركعت اول را تمام نكرده بودم كه دو نفر عراقى از نهرى كه كنار پاسگاه جارى بود, بيرون آمدند. نتوانستم باقى نماز را بخوانم و با اسلحه به طرفشان رفتم. لباسهاى شان خيس بود و مى لرزيدند. اسلحه هم نداشتند. آن ها را داخل سنگر بردم و به عربى پرسيدم: شما زير آب چه كار مى كرديد؟ گفتند: ديشب هنگام عمليات قايق هاى ما را عقب بردند تا نتوانيم فرار كنيم و ما هم از ترس رفتيم توى نيزارها. حالا هم وقتى ديديم دارى نگاهمان مى كنى, از ترس خود را تسليم كرديم. وقتى در جواب آن ها گفتم كه من اصلاً به نيزار نگاه نمى كردم و فقط مشغول خواندن نماز بودم, قيافه هاى دو اسير عراقى خيلى ديدنى بود .
مهدى فلاح, شماره اشتراك ٦٦٥٧, از يزد
نقل از: چهل داستان درباره نماز
واجب يا مستحب
عراقى ها تصميم گرفتند ما را به زيارت حرم حضرت على و امام حسين ـ عليهم السلام ـ ببرند, اما وقتى نوبت به اردوگاه ما رسيد كسى حاضر نشد در زير پرچم صدام به زيارت برود. ما مى گفتيم اگر ما را به زيارت مى بريد, چرا در شب عاشورا, دو ماه پيش, با ما آن طور رفتار كرديد؟
عراقى ها جواب مى دادند كه آن روز دستور داشتيم شما را بزنيم و امروز هم دستور رسيده كه به هر طور ممكن شما را به زيارت ببريم, اما كسى به حرف بعثى ها گوش نداد و همه متحد القول شديم كه زير پرچم صدام به زيارت نرويم, زيرا آن ها مى خواستند از اين ماجرا عليه اسلام و انقلاب سوء استفاده كنند. دليل ديگر اين بود كه گروهى را كه قبل از ما به زيارت برده بودند به آن ها اجازه نداده بودند نماز صبح شان را بخوانند. اين مسئله براى ما خيلى سخت بود و با اين كه يك عمر انتظار زيارت قبر ابا عبدالله الحسين (ع) را داشتيم اما نتوانستيم براى يك امر مستحب (زيارت), يك امر واجب (نماز) را كنار بگذاريم.
بعد از اين اتفاق, نگهبانانِ بعثى ما را بيش از يك ماه مورد ضرب و شتم قرار دادند و بيش از دويست نفر از دوستانمان را عريان كردند و پس از كتك كارى و شكنجه, به ارودگاهى ديگر انتقال دادند و ما تا مدتى از آن ها بى خبر بوديم .
جعفر خاكسار, شماره اشتراك ١٧٦٧ , از تهران
نقل از: نماز در اسارت, ص ٣١ ـ ٣٢
عطش رود بى تاب
آن چه در سوك تواى پاك تر از پاك گذشت
نتوان گفت كه هر لحظه چه غمناك گذشت
چشم تاريخ در آن حادثه تلخ چه ديد
كه زمان مويه كنان از گذر خاك گذشت
سر خورشيد بر آن نيزه خونين مى گفت
كه چه ها بر سر آن پيكر صد چاك گذشت
جلوه روح خدا در افق خون توديد
آن كه با پاى دل از قله ادراك گذشت
مرگ هرگز به حريم حرمت راه نيافت
هر كجا ديد نشانى ز تو چالاك گذشت
حرّ آزاده شد از چشمه مهرت سير آب
كه به ميدان عطش پاك شد و پاك گذشت
آب شرمنده ايثار علمدار تو شد
كه چرا تشنه از او اين همه بى باك گذشت
بود لب تشنه لب هاى تو صد رود فرات
رود بى تاب كنار تو عطشناك گذشت
بر تو بستند اگر آب, سواران عرب
دشت دريا شد و آب از سر افلاك گذشت
فرستند: حميد براتى, شماره اشتراك ٢٢٢٧, از كاشمر
شاهد و شمع
شاهدى گفت به شمعى كامشب
دروديوار مزين كردم
ديشب از شوق نخفتم يك دم
دوختم جامه و برتن كردم
كس ندانست چه سحرآميزى
به پرند از نخ و سوزن كردم
صفحه كار گه از سوسن و گل
به خوشى چون صف گلشن كردم
تو به گَرد هنر من نرس
زان كه من بذل سر وتن كردم
شمع خنديد كه بس تيره شدم
تا ز تاريكى ات, ايمن كردم
پى پيوند گهرهاى تو بس
گهراشك به دامن كردم
گريه ها كردم و چون ابر بهار
خدمت آن گل و سوسن كردم
خوشم از سوختن خويش از آنك
سوختم بزم تو روشن كردم
گرچه يك روزن اميد نماند
جلوه ها بر در و روزن كردم
خرمن عمر من ار سوخته شد
حاصل شوق تو خرمن كردم
كارهايى كه شمردى بر من
تو نكردى همه را من كردم
حوّا عبدالله نژاد, شماره اشتراك ٢٩٤٥, از قائنات خراسان
به نقل از: حماسه حسينى, ج ٢, ص ٢١١, شعر از پروين اعتصامى
حال دنيا
حال دنيا را بپرسيدم من از فرزانه اى
گفت يا خوابست يا باداست يا افسانه اى
گفتمش احوال عمرم را بگو تا عمر چيست
گفت يا برق است يا شمع است يا پروانه اى
گفتمش آنان كه مى بينى بر او دل بسته اند
گفت يا كورند يا مست اند يا ديوانه اى
روح نماز
سبب قرب داور است نماز
فرق مؤمن ز كافر است نماز
در ميان خدا و مخلوقش
ارتباطى مكرّر است نماز
بهترين فرصت سخن گفتن
با خداوند اكبر است نماز
ياد حق چيست بهتر از اين كار
از عبادات برتر است نماز
مسلمين را ز مبدأ و ز معاد
روز و شب يادآور است نماز
طاعتى نيست بى نماز قبول
روح طاعات ديگر است نماز
جسم و جان و عقل و رأى انسان را
به سوى خير رهبر است نماز
سپر آتش است روزه ولى
ناجى روز محشر است نماز
نردبان تعالى مؤمن
در مهمات سنگر است نماز
هم تسلاى خاطر مسكين
هم قرار توانگر است نماز
مجرى حكم او به معروف است
عامل نهى از منكر است نماز
طاعتى با چنين اهميت
كه از اين هم مهم تر است نماز
بى ولاى على نبخشد سود
كه على جان و پيكر است نماز
مهر آل على است روح نماز
و بر محمد و آل او صلوات
(مؤيد)
ييژن فتحى بيدرونى, شماره اشتراك ٣٩١٩, از گيلان
به نقل از: يدالله بهتاش, چهل سخن از چهارده معصوم درباره نماز, ص ٣٢
قالَ رَسُول اللّه: لاتُخِن مَن خانَكَ فَتَكُونَ مِثلَهُ
به كسى كه تو را خيانت كرده است, خيانت نكن, چرا كه همانند او خواهى شد.